مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
275
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
[ عن المناقب ] قال : [ بعد عمرو بن جنادة ] ثمّ خرج عبدالرّحمان بن عروة ، « 1 » فقال : قد علمت حقّاً بنو غِفارِ * وخندفٌ بعد بني نزارِ لنضربنّ معشر الفجّارِ * بكلِّ عضب ذكر بتّارِ يا قوم ذو دواعن بني الأخيارِ * بالمشرفيّ والقنا الخطّارِ ثمّ « 1 » قاتل حتّى قُتل ، رحمه الله . « 2 » المجلسي ، البحار ، 45 / 28 / عنه : البحراني ، العوالم ، 17 / 272 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 309 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 298 « 2 »
--> ( 1 - 1 ) [ لم يرد في الدّمعة ] . ( 2 ) - اكنون ، بر سر سخن رويم ونام آنان را كه فاضل مجلسي عليه الرحمة ياد نفرموده است ، فراياد آريم ، ونام راوي را با اسناد باز نماييم وتاكنون چند كه از شهدا باز نموده أيم ، بيش وكم پنج تن بر آنچه فاضل مجلسي نگاشته افزودهايم : [ . . . ] پنجم : عبدالرحمانبن عروه . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 309 عبد الرحمان بن عروة غفارى : خوارزمي وبحار الأنوار ، نام وى را آوردهاند . امكان دارد كه أو يكى از « دو برادر غفارى 1 » كه فرزند « عروة بن حراق » بودند ، باشد . آنچه كه ما را بر آن داشت تا نام اورا مستقل از آن دو برادر عنوان كنيم ، بيان وگزارش خوارزمي ومحمد بن ابىطالب موسوى - كه مجلسي در بحار الأنوار از وى نقل مىكند - مىباشد كه از عبد الرحمان بن عروة غفارى ، به عنوان شهيد ياد مىكنند وسپس از دو برادر شهيد كه غفارى بوده اند ، نام مىبرند واين ما را بر آن داشت كه عنوان مستقلى براي اين شهيد قرار دهيم . تمامى مصادر ومنابع - رجالي وتاريخي - نيز دو برادر غفارى را با هم ذكر كرده اند ونيز يادآورى مىكنند كه اين دو برادر ، براي رفتن به صحنهء نبرد ، با هم اجازه گرفتند وبه ميدان رفتند ، وهمراه هم با دشمن جنگيدند تا كشته شدند وهيچ يك از مصادر تاريخي ، اين دو برادر را جدا از هم ذكر نكردهاند . درحالى كه خوارزمي در « مقتل الحسين » ومجلسي در « بحار الأنوار » ( در دو مورد ) هنگام ذكر نام شهيدان از « عبد الرحمان بن عروة غفارى » به تنهايى ومستقلًا نام بردهاند . ورجزى حماسى به وى نسبت داده شده كه در آن مىگويد : « قد علمت حقّاً بنو غفار ؛ بنى غفار حق را شناخته است . » 1 . غفارى : منسوب به غفاربن مليل ، تيره اى از كنانه واز عرب عدنان ( عدنان ، عرب شمال ) . هاشم زاده ، ترجمهء أنصار الحسين عليه السلام ، / 96 - 97